درد عشقی کشیدم که مپرس
زهر عشقی چشید ام که مپرس
گشته ام در چهان اخر کار
دلبری برگزیدم که مپرس
انچنان در هوای خاک درش
میرود اب دیده که مپرس
من بگوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگو
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خیش
رنچهایی کشیدم که مپرس
همچو حافظ غریب درره
به مقامی رسیده ام که مپرس
تولدی دیگر
همه هستی من اینه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها ورستن های ابدی خواهد برد
من در این ایهترا اه کشیدم اه
من در این اینه ترا
به درخت و اب و اتش پیوند زدم
تقدیم به آنها که دوست دارند
الا یا ایها الساقی ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
شایدمحال نیست.......
ان کس که درد عشق بداند
اشکی برای این سخن بفشاند:
این سان که ذره های دل بیقرار من
سر در کمد عشق تو. جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال
روزی غبار ما را اشفته پوی باد
در دور دست دشتی از دیده ها نهان
بر برگ ارغوانی
پیچیده با خزان
با پای چویباری
چو اشک ما روان
پهلوی یک دیگر بنشاند
ما را به یک دیگر برسانند
وقتی میای صدای پات از همه چادها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحضه دیدن میرسه
هر چی که چاده است رو زمین به سینه من میرسه
ای که تویی همه کسم بیتو میگیره نفسم
اگه تورو داشته باشم به هرچی میخام میرسم
وقتی تو نیستی قلبمو برایکی تکرار بکنم
گلهای خاب الوده رو باسه کی بیدار بکنم
دسته کبوترای عشق باسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه
عزیز ترین سوقاتیه قبار پیراهن تو
عمر دوباره منه دیده و بوییدن تو
نه تو رو باسه خودم نه از سر هوس میخام
عمر دوباره منی تو رو باسه نفس میخام
بیاد دوست یک دوست قدیمی پ.ن
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکزکنید . پرتوهای خورشید تا متمرکزنشود نمیسوزانند./
الکساندر گراهام بل
نخستینشرط لازم برای موفقیت این است که نیروهای جسمی و ذهنی خود را به طورپیوسته و خستگی نا پذیر روی یک مسئله متمرکز کنید./
توماس ادیسون
میزان کارایی شما هرچه باشد توانایی های شما بیشتر از ان است که تا کنون به فعل در امده است./
جیمز تی.مک کی
عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاکی
هستیم زالودگی ها کرده پاک
فرستاده دوستم م.
من گلی بودم
دررگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون
درشبی تاریک روییدم
تشنه لب بر ساحل کارون
فرستاده از دوستم م.